|
تصور هم نمی کردم که خوبی این قدر وحشتناک باشه!!که به هر کی محبت کنی فرار کنه بره و پشت سرش رو هم نگاه نکنه!!یعنی تا این اندازه....؟
خدایا تو قلب مرا می خری؟ دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی اگهی دادم اینجا و انجا و هر روز برای دلم مشتری امد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و اه است یکی گفت چرا دیوارهایش سیاه است یکی گفت چرا نور اینجا کم است و ان دیگری گفت انگار هر اجرش فقط از غم و غصه و ماتم است ورفتند و بعدش دلم ما ند بی مشتری و من تازه ان وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ خدا امد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی ان دل نوشتم : ببخشید دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.. عرفان نظر اهاری
دست عشق از دامن دل دور باد. می توان ایا به دل دستور داد؟ می توان ایا به دریا حکم کرد که دلت را یادی از ساحل مباد؟ صبح را ایا توان فرود :ایست! باد را فرمود:باید ایستاد؟ انکه دستور زبان عشق را بی گزاره در نهاد ما نهاد خوب می دانست تیغ تیز را در کف مستی نمی بایست داد. قیصر امین پور
خستم از لبخند اجباری خستم از حرف های تکراری خسته از خواب فراموشی زندگی با وهم بیداری این همه عشق های کوتاه و این تحمل های طولانی سرگذشت بی سرانجام گم شدن تو فصل طوفانی حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمی کردیم همینه روز روشن هم پی خورشید می گردیم !!! نشستیم رو به روی هم تو چشمامون نگاهی نیست نه با دیدن نه با گفتن به قلب لحظه راهی نیست من و تو گم شدیم انگار تو این دنیایا وارونه که دریاشم پر از حسرت همیشه فکر بارونه سراغ عشقو می گیریم تو اشک گریه ی اخر تو دریای ترک خورده میون موج خاکستر....
سلام ای غروب غریبانه ی دل سلام ای غم لحظه های جدایی سلام ای طلوع سحرگاه رفتن خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای شعر شب های روشن خداحافظ ای قصه ی عاشقانه خداحافظ ای ابی روشن عشق خداحافظ ای عطر شعر شبانه خداحافظ ای همنشین همیشه خداحافظ ای داغ بر دل نشسته تو تنها نمی مانی ای مانده بی من تو را می سپارم به دل های خسته تو را می سپارم به مینای مهتاب تو را می سپارم به دامان دریا اگر شب نشینم اگر شب شکسته تو را می سپارم به رویای فردا به شب می سپارم تو را تا نسوزد به دل می سپارم تو را تا نمیرد اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد اگر روزگار این صدا را نگیرد خداحافظ ای برگ و بار دل من خداحافظ ای سایه سار همیشه اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم خداحافظ ای نو بهار همیشه ترانه ای با صدای احسان خواجه امیری
فارغ التحصیلی پایان یا اغازی دوباره؟
وقتی جهان از ریشه ی جهنم و ادم از عدم و سعی از ریشه های یاس می اید وقتی یک تفاوت ساده در حرف کفتار را به کفتر تبدیل می کند باید به بی تفاوتی واژه ها و واژه های بی طرفی چون نان دل بست نان را از هر طرف که بخوانی نان است...
...دردناک تر این که علی در میان پیروان عاشقش نیز تنهاست.او را همچون یک قهرمان بزرگ یا معبود و یا یک الهه می پرستند اما نمی شناسندش و نمی دانند که کیست دردش چیست رنجش چیست و سکوتش چراست؟!...هنوز ملتی که تمام هستی اش را در راه عشق علی نثار کرده از او کلمه ای و سخنی درست نمی شناسد...این است که علی در میان پیروانش هم تنهاست .این است که علی در اوج ستایش هایی که از او می شود مجهول مانده است .درد علی دو گونه است .یک درد دردی است که او از زخم شمشیر این ملجم در فرقش احساس می کند و درد دیگر دردی است که او را تنها در نیمه شب های خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده و به ناله در اورده است.ما تنها بر دردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می کند.اما این درد علی نیست.دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در اورده تنهایی است که ما ان را نمی شناسیم باید این درد را بشناسیم نه ان درد را که علی درد شمشیر را احساس نمی کند و ما درد علی را... دکتر علی شریعتی –مجموعه اثار "علی"
شاید ان روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد خبر از دل پر درد گل یاس نداشت باید این جور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجبارست...!
من ادعا نمی کنم همواره به یاد کسانی هستم که دوستشان دارم ولی می توانم ادعا کنم که لحظاتی که به یادشان نیستم نیز دوستشان دارم...
پروردگارا
افسوس.....چقدر دير متوجه شديم كه زندگي همان روزهايي بود كه روزي زود گذشتنش را آرزو ميكرديم...
rasme zamune: to cheshm mizari man ghayem misham va to0o0o0 ..... yeki digaro0o0 peida mikoni
چه سرنوشت غم انگیزی که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس می بافت ولی به فکر پریدن بود.
پرانتز باز می نویسم پرنده پرانتز را نمی بندم بگذار پرنده ازاد باشد...
بی رحمانه زمان را تباه کردم و حال زمان اهسته اهسته مرا تباه می کند .
فانوسی کوچک می تواند کاری کند که خورشید با ان عظمت هرگز نمی تواند: می تواند در شب بتابد ...
چه نعمتی است نادانی برای بال های پرنده دانستن حجم قفس را به رخ پرنده می کشد اه چه خوب بود اگر نمی دانستم....
"When one door of happiness closes, another opens; but often we look so long at the closed door that we do not see the one which has opened for us." |
About
Home
|